ققنوس
سوخت و از سوختن دوباره زنده گشت......مرغی نادر وتنها که می سوزذ واز خاکستر آن ققنوسی دیگر پدید میاید
کلمه
نزد خدا بود و من با همان يک کلمه است که می بينم و راه می روم و نفس می
کشم.با همان يک کلمه عشق می ورزم و زندگی می کنم........ الهی! خانه كجا و صاحب
خانه كجا؟
طائف آن كجا و عارف این كجا؟
آن سفر جسمانی است و این روحانی. آن برای دولتمند است و این برای درویش. کو در غم ایام نشیند دلتنگ می خور تو در آبگینه با ناله
چنگ آنکه را اسرار حق آموختند
مرحوم ملا احمد نراقی مىگويد: من مدتى را به حال سلوك
و رياضت و اعراض از خلق گذراندم؛ بعد از مدتى
حالتى به من دست داد كه اين اشعار را حاكى از زبان حالم قرار دادم: عمريست كه اندر طلب دوست دويديم / هم ميكده هم مدرسه
هم صومعه ديديم
با هيچ كس از دوست نديديم نشانى / از هيچ كسى هم خبر او نشنيديم
پس كنج خرابى، ز عالم بگزيديم / تنها دل و افسرده و نوميد خزيديم.... الذین قال لهم الناس ان
الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا وقالوا حسبنا
الله ونعم الوکیل سوره آل عمران - آیه 173 ای آفتاب حسن ٬ برون آ ٬ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تا بانم آرزوست بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
با چراغ گرد شهر..... از ديو و دد ملول بود و با چراغ، گرد شهر مي
گشت. در جست و جوي انسان بود. گفتند: نگرد كه آنچه ما گشته ايم . آن چه مي
جويي يافت نمي شود. گفت: مي گردم، زيرا گشتن از يافتن، زيباتر است. در ستايش خرد حافظ خلوت نشین
دوش به میخانه شد ما
رخـت خـود بـه گوشـه عزلت کشیده ایم || دست از پیاله، پـای ز صحبـت کشیده ایم مـشـکـل
بــه تــازیـانـه مـحـشـر روان شـود || پـایی کـه ما بـه دامن عـزلت کـشـیده ایم
در آغاز هيچ نبود و کلمه بود و کلمه نزد خدا بود.خداوند اما کلمه هايش را به آدمی
بخشيد و جهان پر از کلمه شد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
مهر کردند ودهانش دوختند
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
خرد بـهـتر از هر چـه ايزد بداد
سـتايش خرد را بـه از راه داد
خرد رهـنـماي و خرد دلگـشاي
خرد دسـت گيرد بـه هر دو سراي
ادامه مطلب
ازسر پیمان گذشت ، برسر پیمانه شد
منزل حافظ کنون بارگه کبریاست
دلبردلدار رفت، جان بر جانانه شد
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Pichak |


